تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 | 13:29 | نویسنده : Sami

زندگی نامه ای دیگر:          

«مسي، ليونل  مسي، ليونل آندرس مسي، ليونل  مسي  کوچک، ليونل مسي  بزرگ، ...»
اين ستايش فرناندو راموس ايبازگا مفسر سرشناس فوتبال اسپانيا از فوق ستاره جوان و ريزنقش بارسلونا بعد از گل بي نظيرش به ختافه در نيمه نهايي جام  حذفي اسپانيا (کوپادل ري) بود، استيوفيلد گزارشگر شبکه اسکاي هم آن گل فوق العاده را اين طوري گزارش کرد:
«يک، دو، سه، چهار، پنج، و ... گل» (مسي پنج بازيکن حريف را دريبل زد و بعد توپ را از بالاي پاي نفر ششم به درون دروازه فرستاد.)
بلافاصله بعد از آن گل ستايش ها شروع شد، از همان لحظه هم آن گل با گل تاريخي مارادونا در جام جهاني 1986 به انگلستان مقايسه شد. دلايل اين مقايسه هم زياد بودند: هر دو فوق ستاره آرژانتيني بودند، هر دو چپ پا، هر دو توپ را از چند متر مانده به نيمه زمين در اختيار گرفتند، هر دو پنج بازيکن حريف را دريبل زدند، و هر دو قبل از آن که نفر ششم به توپ برسد، با پاي راست دروازه را گشودند. اين گونه شد که تمام شبکه هاي خبري و ورزشي گل مسي را که نشان مي دادند، گريزي به آن گل بي نظير مارادونا هم مي زدند و يادشان مي افتاد که مارادونا اولين حامي جدي مسي در آرژانتين بود و مسي هم همواره گفته بود که مارادونا هميشه الگو و سرمشقش بوده. همين طوري بود که مسي بعد از زدن آن گل مارادونايي خطاب به الگويش که روي تخت بيمارستان خوابيده بود تا کبد بيمارش را درمان کند، گفت: «اميدوارم زود خوب شوي و برگردي» و مارادونا از همان روي تخت به مسي گفت: «خيالم راحت است که تو جاي من را مي گيري»...
آرژانيتني ها خوشحال هستند که بعد از اسطوره دهه هشتادشان يک اسطوره ديگر پيدا کرده اند که مي توانند سال ها به او دلخوش باشند و به او فخر بفروشند.

داستان زندگي ليونل آندرس مسي از آن قصه هاي بامزه عجيبي است که انگار از دل کتاب هاي داستاني پندآموز که براي تشويق انسان ها به باور داشتن قدرت اراده و عزم خود بيرون آمده:
ليونل فرزند يک خانواده متوسط آرژانتيني بود که در حومه روزاريو زندگي مي کردند. برادر بزرگش مثل پدرش عاشق فوتبال بود و اگر چه پدر عاشق يوکاجونيورز بود اما برادر به تمرينات تيم نيوالدز بوي مي رفت و همين کافي بود تا ليونل هفت ساله هم در يک تابستان همراه او شود و فقط با روپايي زدن در يک تمرين براي بازي در تيم کودکان نيوالدزبوي انتخاب شود. ليونل آن قدر با استعداد بود که در سن 10 سالگي کاپيتان تيم زير 13  ساله هاي باشگاه شد و فقط يک سال بعد، اولين درآمد فوتبالي خودش را به شکل پاداش از باشگاه گرفت (پولي که با بخشي از آن يک پيراهن باشگاه ناپل با اسم مارادونا آن را خريد).
ليونل کوچک رشد نمي کرد و اين شد که مادر نگرانش او را پيش پزشکان برد. پزشکان تشخيص دادند که او دچار کمبود هورمون رشد است و سر استخوان هايش زودتر از حالت معمول ( و قبل از شروع بلوغ) در حال بسته شدن هستند; اتفاقي که باعث مي شد قد او حداکثر به 150 تا 155 سانتي متر برسد. خانواده اما براي درمان ليونل محبوب به دست و پا افتادند. پزشکان معالج آنها را به اسپانيا فرستادند، جايي که اميد بود که در آن درمان با هورمون رشد باعث بلندتر شدن قد ليونل شود. درمان در اسپانيا خيلي گران بود، اما تقدير در سيزدهم ژوئن 2000 براي ليونل مسي رقم خورد. او آن روز با برادرش ماتياس به تمرينات تيم نوجوانان بارسلونا رفت و آن قدر هنرنمايي کرد که چشم بگرشتاين (مدير فني فعلي تيم و استعدادياب آن زمان باشگاه) را گرفت. فقط يک هفته بعد بارسلونا با ليونل مسي قرارداد بست و کليه هزينه درمان او را هم پرداخت، درماني که دو سال به طول انجاميد و در نهايت قد ليونل را به 168 سانتي متر رساند. در اين دو سال ليونل مسي به يک ستاره در تيم هاي پايه بارسلونا مبدل شد و در سن 16 سالگي با عقد يک قرارداد حرفه اي شد بازيکن يکي از بزرگ ترين تيم هاي اروپا. 17 ساله که شد در بازي هاي ليگ اسپانيا براي بارسلونا بازي کرد و گل زد و چهره شد و بعد در جام جهاني جوانان ستاره تيم ملي آرژانتين و بهترين بازيکن و بهترين گلزن مسابقات شد و در 18 سالگي براي تيم ملي آرژانتين بازي کرد و در 19 سالگي بازيکن ثابت بارسلونا و فوق ستاره جديد فوتبال جهان شد.

اما مسي بزرگ همچنان همان مسي کوچک است، تمام دوربين هاي خبرنگاران و عکاس ها و مردان تلويزيون ها در شکار لحظه هاي متفاوت و غيرمعمول از زندگي او در اين ماه ها و سال ها ناکام مانده اند و حتي يک داستان جنجالي از او چاپ نشده. ليونل مسي بزرگ که در آغاز فصل 18 هزار پيراهنش در شهر بارسلونا به فروش رفته هنوز آن قدر محجوب است که در زمان حرف زدن با خبرنگاران يا دوربين هاي تلويزيوني سرخ مي شود و آن قدر مظلوم است که دکو (بازيکن پرتغالي بارسا که حکم برادر بزرگش را پيدا کرده) او را با خود براي خريد لباس مي برد و به او مي گويد که چه لباسي بخرد و چه چيزي را با چه چيزي ست کند.
دوستان نزديکش، آندرس اينيستا بازيکن بارسلونا، پابلوزابالتا بازيکن اسپائول و سسکه فابرگاس بازيکنآرسنال  همه يک چيز را در مورد او مي گويند: «شخصيت او در داخل زمين با شخصيتش در خارج زمين فوتبال خيلي فرق دارد. در داخل زمين فوتبال مي شود از کليه رفتارش اعتماد به نفس زياد او را حس کرد. آنجا او دائم مي خواهد که کاري بکند، هميشه در تلاش است و هميشه مي خواهد خودش را به رخ بکشد. اما بازي که تمام مي شود انگار او آدم ديگري مي شود، انگار انرژي اش تمام مي شود، مي شود يک پسربچه آرام کم حرف مظلوم که دوست دارد گوش کند و حرف نزند، آدمي که اگر رهايش کنيد، ساعت ها با يک دستگاه پخش موسيقي يا يک تلويزيون سرگرم مي شود...»
برخي طرفداران فوتبال منتظرند تا رفتار شرارت بار وين روني، يا شلوغ بازي ها و ولخرجي هاي بي حساب و کتاب کريستياتو رونالدو را در ليونل مسي ببينند، اما مرد آرژانتيني ميانه اي با اين حرف ها ندارد. او خيلي راحت به خبرنگاران لو داده که برادرش مسئول مالي اوست و هر وقت که پول بخواهد، از او پول مي گيرد و هيچ وقت نمي داند چقدر پول دارد و خيلي راحت هم به خبرنگاران گفته که بهترين جاي دنيا در نظرش کاناپه راحتي اتاق نشيمن خانه اش و غذاي محبوبش هم خوراک ماهي پخته شده توسط مادرش است...
او ليونل مسي است، يک فوق ستاره داخل مستطيل سبز و يک بچه آرام مظلوم معمولي در خارج آن.

بعد از آن گل فوق العاده مقابل ختافه، شبکه هاي تلويزيوني و راديويي و نشريات، ول کن ماجرا نبودند، آنها تا جايي که توانستند در مورد اين گل نوشتند و به طرق مختلف اين «سوپرگل» را تحسين کردند. اما خود ليونل مسي بي خيال اين حرف ها بود. او يک گل عالي زده بود، اما خودش اصلا قبول نداشت که گلش بي نظير است. وقتي خبرنگارها از او پرسيدند: «بعد از آن گلي که زدي توانستي شب خوب بخوابي؟ اصلا خوابت برد؟» خيلي راحت گفت: «بله، راحت خوابيدم، حتي بهتر از شب هاي ديگر، راستش به خانه که رسيدم فقط يک بار گلم را در يک برنامه خبري ديدم و بعد هم گرفتم خوابيدم. بعد از آن هم اصلا آن گل را در تلويزيون نديده ام...»

او ليونل مسي است، ليونل مسي بزرگ، يا ليونل مسي کوچک، او فوق  ستاره اي است که انگار با همه ستاره ها فرق دارد. 

 



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ